موری جان سلام عزیزم؟ خوبی قربونت برم؟میدونم میدونممممم حالت خوبه و همه چی بر وفق مرادت هستمیدونم میدونم ایمان دارم خوب و خوش و سلامتیهمین برای من کافیه عزیزم که عمر شاد باشمفقط دلتنگتم، هچی هیچی جای چشمهای مهربونت رو نمیگیرههیچی جای صدای خنده های تورو نمیگیرهفقط با بودن خودت هست که من از ته دلم شاد میشممیدونم اگه فراموشت کنم فراموشت میشمفراموشت نکردم نمیکنم همه ی آرزوی من همه ی خواسته ی من فقط یه چیزه اینکه فراموشت نشمفراموشم نکندلم میخواد آفتاب گردان تو باشم و تو خورشید من باشیتو بتابی و من قد بکشمانقدرررر قد بکشم تا به تو برسمهر جا بتابی همونجا قبله ی من میشهمهندس جان دیدی دنیا بدون خورشید تاریک محض میشهمن بدون چشات در تاریکی محضم باور کن عزیزمبیا به من نور بدهچرا اشکامو نمی بینی؟؟قسم به اسمتقسم به قلبتقسم به یادتقلبم هنوز برات می تپهفراموشم نکن مهربان من نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت
18:45 توسط khersi|
برچسب:
نویسنده: یگانه شریعتی
تاريخ: پنجشنبه
19 مرداد
1402 ساعت: 15:35